Toggle stanza 1
ترسا بچه‌ای ناگه قصد دل و جانم کرد
1
ترسا بچه‌ای ناگه قصد دل و جانم کرد
سودای سر زلفش رسوای جهانم کرد
2
زو هر که نشان دارد دل بر سر جان دارد
ترسا بچه آن دارد دیوانه از آنم کرد
3
دوش آن بت شنگانه می‌داد به پیمانه
وز کعبه به بتخانه زنجیر‌کشانم کرد
4
کردم ز پریشانی در بتکده دربانی
چون رفت مسلمانی بس نوحه که جانم کرد
5
دل کفر به دین‌داری زو کرد خریداری
دردا که به سر باری اسلام زیانم کرد
6
آزادِ جهان بودم بی‌داد و سِتان بودم
انگشت‌زنان بودم انگشت‌گزانم کرد
7
دل دادم و بد کردم یک درد به صد کردم
وین جرم چو خود کردم با خود چه توانم کرد؟
8
دی گفت نکو خواهی توبه است تورا راهی
از روی چنان ماهی من توبه ندانم کرد
9
آخر چو فرو ماندم ترسا بچه را خواندم
بسیار سخن راندم تا راه بیانم کرد
10
بنهاد ز درویشی صد تعبیه اندیشی
در پردهٔ بی‌خویشی از خویش نهانم کرد
11
چون دست ز خود شستم از بند برون جستم
هر چیز که می‌جستم در حال عیانم کرد
12
من بی من و بی‌ مایی افتاده بدم جایی
تا در بن دریایی بی نام و نشانم کرد
13
عطار دمی گر زد بس دست که بر سر زد
هم مُهر به لب بر زد هم بند زبانم کرد

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor