غزل شمارهٔ 333
Toggle stanza 1کسی کو خویش بیند بنده نبود
11
کسی کو خویش بیند بنده نبود
وگر بنده بود بیننده نبود
22
به خود زنده مباش ای بنده آخر
چرا شبنم به دریا زنده نبود
33
تو هستی شبنمی دریاب دریا
که جز دریا تو را دارنده نبود
44
درین دریا چو شبنم پاک گم شو
که هر کو گم نشد داننده نبود
55
اگر در خود بمانی ناشده گم
تو را جاوید کس جوینده نبود
66
تو میترسی که در دنیا مدامت
بسازی از بقا افکنده نبود
77
وجود جاودان خواهی، ندانی
که گل چون گل بسی پاینده نبود
88
وجود گل به بالای گل آمد
که سلطانی مقام بنده نبود
99
تورا در نو شدن جامه که آرد
اگر بر قد تو زیبنده نبود
1010
چه میگویم چو تو هستی نداری
تورا جز نیستی یابنده نبود
1111
اگر خواهی که دایم هست گردی
که در هستی تورا ماننده نبود
1212
فرو شو در ره معشوق جاوید
که هرگز رفتهای آینده نبود
1313
در آتش کی رسد شمع فسرده
اگر شب تا سحر سوزنده نبود
1414
فلک هرگز نگردد محرم عشق
اگر سر تا قدم گردنده نبود
1515
هر آن کبکی که قوت باز گردد
ورای او کسی پرنده نبود
1616
چه میگویی تو ای عطار آخر
به عالم در چو تو گوینده نبود

