غزل شمارهٔ 387
Toggle stanza 1از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار
11
از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار
شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار
22
کار من شد چو سر زلف سیاهش درهم
حال من گشت چو خال رخ او تیره و تار
33
گفتم ای جان شدم از نرگس مست تو خراب
گفت در شهر کسی نیست ز دستم هشیار
44
گفتم این جان به لب آمد ز فراقت گفتا
چون تو در هر طرفی هست مرا کشته هزار
55
گفتم اندر حرم وصل توام مأوی بود
گفت اندر حرم شاه که را باشد بار
66
گفتم از درد تو دل نیک شود، گفتا نی
گفتم از رنج رهد باز، بگفتا دشوار!
77
گفتم از دست ستمهای تو تا کی نالم
گفت تا داغ محبت بودت بر رخسار
88
گفتم ای جان جهان چون که مرا خواهی سوخت
بکشم زود وزین بیش مرا رنجه مدار
99
در پس پرده شد و گفت مرا از سر خشم
هرزه زین بیش مگو کار به من بازگذار
1010
گر کشم زار و اگر زنده کنم من دانم
در ره عشق تو را با من و با خویش چه کار
1111
حاصلت نیست ز من جز غم و سرگردانی
خون خور و جان کن ازین هستی خود دل بردار
1212
چون که عطار ازین شیوه حکایات شنود
دردش افزون شد ازین غصه و رنجش بسیار
1313
با رخ زرد و دم سرد و سر پر سودا
بر سر کوی غمش منتظر یک دیدار
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گر شود بحرِ کفِ همت تو موج زنان
ور شود ابر سر رایت تو توفان بار
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 58
اختران را شب وصلست و نثارست و نثار
چون سوی چرخ عروسیست ز ماه ده و چار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1092
روستایی بچهای هست درون بازار
دغلی لاف زنی سخره کنی بس عیار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1093
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 25 - در وصف بهار
نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار
پای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4659
باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار
که برآردنفسی رازجگر صبح دوبار
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4660

