غزل شمارهٔ 351
Toggle stanza 1یا دست به زیر سنگم آید
11
یا دست به زیر سنگم آید
یا زلف تو زیر چنگم آید
22
در عشق تو خرقه درفکندم
تا خود پس ازین چه رنگم آید
33
هر دم ز جهان عشق سنگی
بر شیشهٔ نام و ننگم آید
44
آن دم ز حساب عمر نبود
گر بی تو دمی درنگم آید
55
چون بندیشم ز هستی تو
از هستی خویش ننگم آید
66
چون زندگیم به توست بی تو
صحرای دو کون تنگم آید
77
تا مرغ تو گشت جان عطار
عالم ز حسد به جنگم آید

