غزل شمارهٔ 24
Toggle stanza 1دولت عاشقان هوای تو است
11
دولت عاشقان هوای تو است
راحت طالبان بلای تو است
22
کیمیای سعادت دو جهان
گرد خاک در سرای تو است
33
ناف آهو شود دهان کسی
که درو وصف کبریای تو است
44
سرمهٔ دیدهها بود خاکی
که گذرگاه آشنای تو است
55
ملک عالم به هیچ نشمارد
آنکه در کوی تو گدای تو است
66
به سحر ناز عاشقان با تو
از سر لطف دلگشای تو است
77
آنچه از ملک جاودان بیش است
عاشقان را در سرای تو است
88
آنچه از سیرت ملوک به است
خاک کوی فلکنمای تو است
99
از بلا هر کسی گریزان است
این رهی طالب بلای تو است
1010
گر رضای تو در بلای من است
جان من بستهٔ رضای تو است
1111
من ندانم ثنای تو به سزا
وصف تو لایق ثنای تو است
1212
این تکاپوی و گفت و گوی فرید
همه در جستن عطای تو است

