غزل شمارهٔ 572
Toggle stanza 1آه گر من ز عشق آه کنم
11
آه گر من ز عشق آه کنم
همه روی جهان سیاه کنم
22
آهِ من در جهان نمیگنجد
در جهان پس چگونه آه کنم
33
هر دو عالم شود چو انگشتی
گر من آهی ز جایگاه کنم
44
گر دمی آتشین زنم ز دلم
به دمی دفع صد سپاه کنم
55
بحر خون در دلم چو موج زند
من به خون در رَوَم شناه کنم
66
موج آن خون چو بگذرد از حد
خون دل را به دیده راه کنم
77
خون بریزم ز دیده چندانی
که بسی خلق را تباه کنم
88
عالمی خون خویشتن بینم
از پس و پیش اگر نگاه کنم
99
با چنین حالتی عجب که مراست
گر کنم طاعتی گناه کنم
1010
هیچ خلقی گداتر از من نیست
گرچه دعوی پادشاه کنم
1111
ره به گلخن نمیدهند مرا
وین عجب عزم بارگاه کنم
1212
شربتی آب چاه نیست مرا
وی عجب عزم فخر آب جاه کنم
1313
همچو لاله کلاه در خونم
چه حدیث سر و کلاه کنم
1414
سر درودم فرید را چو گیاه
پس کنون کره در گیاه کنم
1515
همچو عطار مست عشق شَوَم
گر دمی در رُخَش نگاه کنم

