غزل شمارهٔ 344
Toggle stanza 1هرچه در هر دو جهان جانان نمود
11
هرچه در هر دو جهان جانان نمود
تو یقین میدان که آن از جان نمود
22
هست جانت را دری اما دو روی
دوست از دو روی او دو جهان نمود
33
کرد از یک روی دنیا آشکار
وز دگر روی آخرت پنهان نمود
44
آخرت آن روی و دنیا این دگر
ای عجب یک چیز این و آن نمود
55
هر دو عالم نیست بیرون زین دو روی
هرچه آن دشوار یا آسان نمود
66
در میان این دو دربند عظیم
چون نگه کردم یکی ایوان نمود
77
یک درش دنیا و دیگر آخرت
بلکه دو کونش چو دو دوران نمود
88
باز پرسیدم ز دل کان قصر چیست
گفت خلوتخانهٔ جانان نمود
99
گفتم آخر قصر سلطان جان ماست
جان نمود این قصر یا سلطان نمود
1010
گفت دایم بر تو سلطان است جان
بارگاه خویش در جان زان نمود
1111
پرتو او بینهایت اوفتاد
لاجرم بیحد و بیپایان نمود
1212
تا ابد گر پیش گیری راه جان
ذرهای نتوانی از پیشان نمود
1313
پرتوی کان دور بود آن کفر بود
وانکه آن نزدیک بود ایمان نمود
1414
چند گویم این جهان و آن جهان
از دو روی جان همینتوان نمود
1515
گرد جان در گرد چون مردان بسی
تا توانی عشق را برهان نمود
1616
در جهان جان بسی سرگشتهاند
کمترین یک چرخ سرگردان نمود
1717
میرو و یک دم میاسا از روش
کاین سفر در روح جاویدان نمود
1818
گر تورا افتاد یک ساعت درنگ
صد درنگ از عالم هجران نمود
1919
همچو گویی گشت سرگردان مدام
هرکه خود را مرد این میدان نمود
2020
خود در این میدان فرو شد هر که رفت
وانکه یکدم ماند هم حیران نمود
2121
تا ابد در درد این، عطار را
ذره ذره کلبهٔ احزان نمود

