غزل شمارهٔ 8
Toggle stanza 1چون شدستی ز من جدا صنما
11
چون شدستی ز من جدا صنما
مُلْتَقَى لِمْ تَرَکْتَ بِیْ نَدَما
22
حق میان من و تو آگاه است
هُوَ یَکْفی مِنَ الَّذی ظَلَما
33
ور به دست تو آمده است اجلم
قَدْ رَضیْتُ بِما جَرى قَلَما
44
گشت فانی ز خویش چون عطار
گفت غیر از وجود حق عدما

