غزل شمارهٔ 714
Toggle stanza 1ساقیا گر پختهای می خام ده
11
ساقیا گر پختهای می خام ده
جان بی آرام را آرام ده
22
خیزو بزمی در صبوحی راست کن
یک صراحی باده ما را وام ده
33
صبح پیدا گشت و شب اندر شکست
خفتگان مست را دشنام ده
44
چون بخواهی ریخت همچون گل ز بار
بار کم کش بادهٔ گلفام ده
55
همچو گل شو بادهٔ گلفام نوش
همچو بلبل سوی گل پیغام ده
66
داد خود بستان که ایام گل است
یا نه خوش خوش داد این ایام ده
77
گر سراسر نیست دردی در فکن
نیم مستان را پیاپی جام ده
88
چون اجل دامی گلوگیر آمده است
چون درآید وقت تن در دام ده
99
خاطر عطار سودا میپزد
سوخت از غم هین شرابش خام ده

