غزل شمارهٔ 149
Toggle stanza 1عکس روی تو بر نگین افتاد
11
عکس روی تو بر نگین افتاد
حلقه بشکست و بر زمین افتاد
22
شد جهان همچو حلقهای بر من
تا که چشمم بر آن نگین افتاد
33
دور از رویت آتشم در دل
زان لب همچو انگبین افتاد
44
آب رویم مبر که بی رویت
قسم من آه آتشین افتاد
55
تا که خورشید چهرهٔ تو بتافت
شور در چرخ چارمین افتاد
66
خوشهٔ عنبرینِ زلفِ تو را
ماه و خورشید خوشه چین افتاد
77
زلف مگشای و کفر برمفشان
که خروشی در اهل دین افتاد
88
مشک از چین طلب که نیم شبی
چینی از زلف تو به چین افتاد
99
در ز چشمم طلب که هر اشکی
به حقیقت دری ثمین افتاد
1010
دست شست از وجود هر که دمی
در غم چون تو نازنین افتاد
1111
دل ندارم ملامتم چه کنی
بی دل افتادهام چنین افتاد
1212
می ندانم تو را بدین سختی
با من مهربان چه کین افتاد
1313
دل عطار چون نه مرغ تو بود
ضعف در مخلبش ازین افتاد

