غزل شمارهٔ 79
Toggle stanza 1درج لعلت دلگشای مردم است
11
درج لعلت دلگشای مردم است
عکس ماهت رهنمای انجم است
22
مردم چشم تو با من کژ چو باخت
راستی نه مردمی نه مردم است
33
روی تو در زلف همچون عقربت
تا بدیدم چون قمر در کژدم است
44
برنیارد خورد کس از روی تو
زانکه زلفت ، همچو عقرب کج دم است
55
روی چون ماهت بهشتی دیگر است
لیک زلف تو درخت گندم است
66
ایدل آنکس را که میجویی به جان
از تو دور و با تو هم در طارم است
77
پر ز خورشید است آفاق جهان
لیک او بر آسمان چارم است
88
جملهٔ جانها مثال قطرههاست
عالم عشقش مثال قلزم است
99
قطره را در بحر ریزی ، بهر از آن
نه نشان نعل و نه نقش سم است
1010
هیچ کس اندر دو عالم جان ندید
زانکه جاویدان درو جانها گم است
1111
گم شود در ذرهای اندوه عشق
گر ز مشرق تا به مغرب جم جم است
1212
همچو مستان غلغلی دربستهای
مست گشتی می هنوز اندر خم است
1313
گم شو از خود دست از مستی بدار
زانکه ره باریکتر زابریشم است
1414
این ره آنجا مر کسی را میدهند
کز تواضع خارپشتش قاقم است
1515
هیزم عطار عود است از سخن
وز عمل در بند چوبی هیزم است
Zameen

