غزل شمارهٔ 113
Poet: Attar
Toggle stanza 1در ره عشاق نام و ننگ نیست
11
در ره عشاق نام و ننگ نیست
عاشقان را آشتی و جنگ نیست
22
عاشقی تردامنی گر تا ابد
دامن معشوقت اندر چنگ نیست
33
ننگ بادت هر دو عالم جاودان
گر دو عالم بر تو بیاو تنگ نیست
44
پیک راه عاشقان دوست را
در زمین و آسمان فرسنگ نیست
55
مرغ دل از آشیانی دیگر است
عقل و جان را سوی او آهنگ نیست
66
ساقیا خون جگر در جام ریز
تا شود پر خون دلی کز سنگ نیست
77
آتش عشق و محبت برفروز
تا بسوزد هر که او یک رنگ نیست
88
کار ما بگذشت از فرهنگ و سنگ
بیدلان عشق را فرهنگ نیست
99
راست ناید نام و ننگ و عاشقی
درد در ده جای نام و ننگ نیست
1010
نیست منصور حقیقی چون حسین
هر که او از دار عشق آونگ نیست
1111
شد چنان عطار فارغ از جهان
کآسمان با همتش هم سنگ نیست

