غزل شمارهٔ 91
Toggle stanza 1عشق جمال جانان دریای آتشین است
11
عشق جمال جانان دریای آتشین است
گر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است
22
جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزند
پروانه چون نسوزد کش سوختن یقین است
33
گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کن
کانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است
44
عاشق که در ره آید اندر مقام اول
چون سایهای به خواری افتاده در زمین است
55
چون مدتی برآید سایه نماند اصلا
کز دور جایگاهی خورشید در کمین است
66
چندین هزار رهرو دعوی عشق کردند
برخاتم طریقت منصور چون نگین است
77
هرکس که در معنی زین بحر بازیابد
در ملک هر دو عالم جاوید نازنین است
88
کاری قوی است عالی کاندر ره طریقت
بر هر هزار سالی یک مرد راهبین است
99
تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را
اول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است
1010
عطار اندرین ره جایی فتاد کانجا
برتر ز جسم و جان است بیرون ز مهر و کین است

