غزل شمارهٔ 361
Toggle stanza 1آن ماه برای کس نمیآید
11
آن ماه برای کس نمیآید
کو با غم خویش بس نمیآید
22
در آینه روی خویش میبیند
در دام هوای کس نمیآید
33
گر تو به هوس جمال او خواهی
او در طلب و هوس نمیآید
44
جانا ره عشق چون تو معشوقی
در زیر تک فرس نمیآید
55
در وادی بینهایت عشقش
سیمرغ به یک مگس نمیآید
66
هرگز نشوی تو هم نفس کس را
کانجا که تویی نفس نمیآید
77
خورشید بلند را چه کم بیشی
کش سایه ز پیش و پس نمیآید
88
چون در قعر است در وصل تو
جز بر سر آب خس نمیآید
99
در پای فراق تو شوم پامال
چون وصل تو دسترس نمیآید
1010
عطار که چینهٔ تو میچیند
مرغی است که در قفس نمیآید

