غزل شمارهٔ 485
Toggle stanza 1آنچه من در عشق جانان یافتم
11
آنچه من در عشق جانان یافتم
کمترین چیزها جان یافتم
22
چون به پیدایی بدیدم روی دوست
صد هزاران راز پنهان یافتم
33
چون به مردم هم ز خویش و هم ز خلق
زندگی جان ز جانان یافتم
44
چون درافتادم به پندار بقا
در بقا خود را پریشان یافتم
55
چون فرو رفتم به دریای فنا
در فنا در فراوان یافتم
66
تا نپنداری که این دریای ژرف
نیست دشوار و من آسان یافتم
77
صد هزاران قطره خون از دل چکید
تا نشان قطرهای زآن یافتم
88
خود چه بحر است این که در عمری دراز
هرگزش نه سر نه پایان یافتم
99
شمعهای عشق از سودای دوست
در دل عطار سوزان یافتم

