غزل شمارهٔ 628
Toggle stanza 1در عشق همی بلا همی جویم
11
در عشق همی بلا همی جویم
درد دل مبتلا همی جویم
22
در مان چه طلب کنم که در عشقش
یک درد به صد دعا همی جویم
33
از صوف صفای دل نمییابم
از درد مغان صفا همی جویم
44
از خرقه و طیلسان دلم خون شد
زنار و کلیسیا همی جویم
55
در بحر هزار موج عشق او
غرقه شده و آشنا همی جویم
66
جانا به لقا چو آفتابی تو
یک ذره از آن بقا همی جویم
77
تا چند دوم به گرد عالم در
تو با من و من که را همی جویم
88
تو دست به جان من فرا کرده
من گرد جهان تورا همی جویم
99
تو در دل و من به گرد عالم در
بنگر که تورا کجا همی جویم
1010
عطار شدم ز عطر زلف تو
زان عطر دگر عطا همی جویم

