بخش 23 - جواب دادن بلبل سلیمان(ع) را که هر مرغ لائق اسرار توحید نیست
Toggle stanza 1جوابش داد و گفت ای چشمهٔ نور
11
جوابش داد و گفت ای چشمهٔ نور
ز رخسار تو بادا چشم بد دور
22
چه گویم با که گویم این حقیقت
زبان وهم کی داند طبیعت
33
که باشند این دو سه پژمرده دلها
بمانده پایشان در آب و گلها
44
طمع از دام و دانه نابریده
شراب وصل دلبر ناچشیده
55
چو سنگ افسرده اندر بی نیازی
به سر بردند عمر خود به بازی
66
ندارم بهرهٔ از حال ایشان
از آن ببریدهام از قال ایشان
77
ز مرغان من برای آن رمیدم
که کس را مشتری خود ندیدم
88
اگر آهی برآرم از دل تنگ
بسوزد بر فلک مریخ و خرچنگ
99
بدرد زهره حالی زهرهٔ خویش
عطارد خاک سازد بهرهٔ خویش
1010
به چاه افتد مه و گردد چو ماهی
به صحرای وجود ای از تو شاهی
1111
به اقبال تو ای دادار عالم
که باد ابر مرادت کار عالم
1212
بگویم حال مرغان ستمکار
بگویم تا چه داند هر کسی کار
1313
سراسر قصههاشان باز جویم
وز آن پس دانش و اعزاز جویم
Sources
Persian text source: Ganjoor

