بخش 8 - حکایت
Toggle stanza 1به نزد خانهٔ دستور کشور
11
به نزد خانهٔ دستور کشور
وثاقی مختصر بگرفت بی در
22
همیمالید سالی بیشتر عور
تن خود را بدان دیوار دستور
33
ز نزدیکان یکی میدید از دور
به عالم فاش گشت این راز مستور
44
وزیر شهر شروان مرد را گفت
«چه مقصود است ترا بر خاک ما خفت؟»
55
جوابش داد و گفت «ای چشمهٔ نور
ز رخسار تو بادا چشم بد دور
66
یکی دلخستهام، ای صدر عالم
نمیداند کسی اسرار حالم
77
چو فر دولت اندر خانهٔ تست
دل من مرغ دام و دانهٔ تست
88
همیمالم تن خود را به دیوار
مگر روزی دهی در خانهام بار!»
99
خوش آمد این سخن در گوش جانش
ز زر پر کرد دامان و دهانش
1010
مقرّب گشت حضرت را چنان شد
که حکمش بر همه شروان روان شد
1111
اگر خواهد کسی تا میر گردد
به گرد پادشاه و میر گردد
Sources
Persian text source: Ganjoor

