بخش 15 - منع کردن سلیمان بلبل را از خوردن شراب و فواید آن
Toggle stanza 1سلیمان گفت ای مرغ سخندان
11
سلیمان گفت ای مرغ سخندان
چرا مِی میخوری مانند رندان
22
گهی سرمست و گه هشیار باشی
به گاهی خفته, گه بیدار باشی
33
به ماتم جمله مرغان بر سری خاک
نشسته کرده رخها بر سوی خاک
44
همه در ماتم و اندوه و دردند
ز هرچه دون بُوَد آزاد و فردند
55
تو میسازی به هر دم نوعروسی
نمیدانم که گبری یا مجوسی
66
شرابی خور که بدمستی ندارد
نشاطش روی در هستی ندارد
77
شرابی را که جانت شاد باشد
ز مخموری دلت آزاد باشد
88
شرابی را که بدمستی صفاتست
حرامش دان اگر آب حیاتست
99
حرام از بهر آن کردند مِی را
که با اوباش میخوردند وی را
1010
مکن مستی میان جمع اوباش
که مستی میکند اسرار را فاش
1111
نشاط مِی خمارش هم نیرزد
عروس یک شبه ماتم نیرزد
1212
مخور چیزی که عقلت را کند گم
وز آن هر لحظه باشی در توهم
1313
مخور چیزی که در اندوه مانی
بود آنت بلای جاودانی
Sources
Persian text source: Ganjoor

