بخش 12 - الحکایه والتمثیل
Toggle stanza 1بر آن پیر زن شد مرد مهجور
11
بر آن پیر زن شد مرد مهجور
که برگو سرگذشتی گفت هین دور
22
سرکس میندارم این زمان من
که سرگم کردهام این ریسمان من
33
ببین چندین طلب کار دگرگون
زفان ببریده و سر داده بیرون
44
چه گویم چون زفان این ندارم
دلم خون گشت جان این ندارم
55
فلک گرچه بسی بربوک بشتافت
لباس سوک یافت از درد نایافت
66
چه گر کوه این حقیقت را کمر بست
بریخت آخر که بادش بود در دست
77
چو دریا هرک زینجا قطرهٔ برد
ز رنج تشنگی هم خشک لب مرد
88
اگر خورشید گویم با رخی زرد
شود در کوش هر شب هم بدین درد
99
اگر ماهست میبینی که هر ماه
سپر بندازد از حیرت درین راه
1010
زمین خود خاک بر سر دارد از غم
فلک سرگشته در افسوس و ماتم
1111
دهان آلوده عرش و در شکم هیچ
گرفته لوح لوح از سر قلم هیچ
Sources
Persian text source: Ganjoor

