بخش 6 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1نکو گفتهست آن درویش حالی
11
نکو گفتهست آن درویش حالی
که میخواهم سه چیز از حق تعالی
22
یکی در خواب مرگی با سلامت
دوم در مرگ خوابی تا قیامت
33
سیم چیزی که گفتن را نشاید
چه گویم زانک در گفتن نیاید
44
خداوندا به فضلت دل قوی باد
کسی کز ما کند بر نیکویی یاد
55
قرین نور باد آن پاک رایی
که این گوینده را گوید دعایی
66
گرت در جام خود خونیست برخیز
ز چشم خونفشان بر خاک ما ریز
77
که بعد از ما عزیزان وفادار
به خاک ما فرو گویند بسیار
88
کنند از دل بسوی ما خطابی
ولی از گور ما ناید جوابی
99
بسی خونها بخوردند و برفتند
به درد و غصه زیر خاک خفتند
1010
کنون ما نیز خون خوردیم و رفتیم
به درد و غصه زیر خاک خفتیم
1111
بسی گفتیم و خاموشی گزیدیم
ز گویایی به خاموشی رسیدیم
1212
خموشانند زیر خاک بسیار
نبینم من ازیشان کس خبردار
1313
هزاران جان پاک از قالب پاک
فدای این همه روهای پر خاک
1414
چرا چندین سخن بایست گفتن ؟
چو زیر خاک میبایست خفتن
Sources
Persian text source: Ganjoor

