بخش 8 - ای فرزند صحرا
Poet: Allama Iqbal
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Toggle stanza 1سحرگاهان که روشن شد در و دشت
سحرگاهان که روشن شد در و دشت
صدا زد مرغی از شاخ نخیلی
When all the desert sides were bright from dawn, From tree a bird tuned to a youth in lawn.
فروهل خیمه ای فرزند صحرا
که نتوان زیست بی ذوق رحیلی
O desert’s son! leave thy tent with haste, You lead a dull life which lacks journey taste.
Toggle stanza 2عرب را حق دلیل کاروان کرد
عرب را حق دلیل کاروان کرد
که او با فقر خود را امتحان کرد
The Truth chose Arab for caravan’s lead, On faqr since he tested his own self’s breed.
اگر فقر تهی دستان غیور است
جهانی را ته و بالا توان کرد
If the poor’s content with envy is green, His growth can upset the whole world’s scene.
Toggle stanza 3در آن شبها خروش صبح فرداست
در آن شبها خروش صبح فرداست
که روشن از تجلیهای سیناست
Those nights had the uproar for future’s dawn, Being lit up with light of the Sinai’s lawn.
تن و جان محکم از باد در و دشت
طلوع امتان از کوه و صحراست
Thus the desert life made their brawns and brains, Arid nations arose Crom those desert lanes.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه در وقت خلافت خود در مدینه دیواری گل می کرد، یهودیی پیش وی تظلم کرد که حاکم بصره متاعی از من به صدهزار درم خریده است و در ادای ثمن آن تعلل می کند.
فرمود که کاغذ پاره ای داری؟ گفت: نی سفالی برداشت و بر آنجا نوشت که شکایت کنندگان از تو بی حسابند و شکرگزارندگان نایاب از موجبات شکایت بپرهیز یا از مسند حکومت برخیز و در آخر نوشت که کتبه عمر بن الخطاب.
JamiBaharistanروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 14
یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه خدای در سازی.
حکایت بر مزاج مستمع گوی
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 80

