آڈیوز
صداکار سهیل قاسمی کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار سهیل قاسمی کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 1اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتها
غزل شمارهٔ 3اِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟
What excuses have you to offer, my heart, for so many shortcomings? Such constancy on the part of the Beloved, such unfaithfulness on your own!
غزل شمارهٔ 4اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ما
غزل شمارهٔ 5آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
غزل شمارهٔ 6بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
غزل شمارهٔ 7بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفا
غزل شمارهٔ 8جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
غزل شمارهٔ 9من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا
غزل شمارهٔ 10مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا
غزل شمارهٔ 11ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
غزل شمارهٔ 12ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
غزل شمارهٔ 13ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ما
غزل شمارهٔ 14ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
O lovers, lovers, this day you and we are fallen into a whirlpool: who knows how to swim?
غزل شمارهٔ 16ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
غزل شمارهٔ 17آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
غزل شمارهٔ 18ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما
غزل شمارهٔ 19امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
Today I beheld the beloved, that ornament of every affair; he went off departing to heaven like the spirit of Mus.t.af¯a.
غزل شمارهٔ 20چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
غزل شمارهٔ 21جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
غزل شمارهٔ 22چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگها
غزل شمارهٔ 23چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها
غزل شمارهٔ 24چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را؟
غزل شمارهٔ 25من دی نگفتم مر تو را کای بینظیر خوش لقا
غزل شمارهٔ 26هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها
Every instant a revelation from heaven comes to men’s innermost souls: “How long like dregs do you remain upon earth? Come up!”
غزل شمارهٔ 27آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتهست پا
سیام
غزل شمارهٔ 36خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگر بار بیا
غزل شمارهٔ 189آمد بهارِ جانها ای شاخِ تَر به رقص آ
غزل شمارهٔ 322آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمت
I have come so that, tugging your ear, I may draw you to me, unheart and unself you, plant you in my heart and soul.
غزل شمارهٔ 1786دزدیده چون جان میروی اندر میانِ جانِ من
Stealthily as the soul, you are going in the midst of my soul; O luster of my garden, you are my gracefully moving cypress.

