بخش 7 - فی ابطال احکام الجزئیة المنجمین
Toggle stanza 1کلی آن اگرچه بی ریب است
کلی آن اگرچه بی ریب است
لیک جزوی که حکم بر غیب است
نیست در وسع و طاقت بشری
زان مزن دم که آب خود ببری
کی درآید به زیج ایلخانی
حکم و تقدیرهای ربانی
سیر سیارگان به حکم رصد
کی درآید به حصر و ضبط و عدد
حرکات و ثوابت و اعداد
پس اثر در سرای کون و فساد
کی بدانی به عقل و فکرت و رای
کی رسد علم تو به علم خدای
سیر سیاره استوار مدار
تا بدو از ثوابت است مدار
زانکه ضبط مدار اوست محال
ساعت و روز و هفته و مه و سال
سال دورش که هست اند هزار
سی و شش گفتهاند اهل شمار
کی شود زو مکرر ازتأثیر
کیست کان داند از پی تقدیر
خود گرفتم که می بدانی تو
دفع ضرش کجا توانی تو
دفع آن چونکه نیست در امکان
جز غم بیهده چه فایده زان
بیهده عمر خود تلف کردن
غم و اندوه بر سلف خوردن
نرود هیچ ز امهات اثر
سوی آبا بشو تو جان پدر
حاصل تو کنون ز علم نجوم
بخت بد بود و طالع میشوم
در جهان هر کجا فلک زدهایست
در پی گفتگوی بیهدهایست
هوسش از علومتنجیم است
میل طبعش به زیج و تقویم است
ای موحد از آن بگردان روی
وحده لاشریک له میگوی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

