Toggle stanza 1
نفس را نیست مادت و مدّت
1

نفس را نیست مادت و مدّت

قالب او راست آلت و عدّت

2

نه عرض بلکه جوهری است شریف

وز اضافات یافته تشریف

3

جسم نبوَد که جسم را اجزاست

و او محل بسیط بی همتا است

4

وحدت عقل و نفس را داند

جسم دیدی که او خدا داند

5

گر بسیطی درآید اندر جسم

متجزّی شود به چندین قسم

6

که بسیط آنگهی بسیط بود

چو بدو جسم تو محیط بود

7

نشود از غذا فزاینده

مُحْدَث است او ولیک پاینده

8

نی بمیرد همی چو نفس نما

آنکه در شأن اوست «بل احیا»

9

مردن و زیستن چو ضدّانند

روح را نیست عاقلان دانند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور