بخش 10 - الفرقة الثانیة
Toggle stanza 1متکلم به ذات گفت چو ماست
11
متکلم به ذات گفت چو ماست
به صفات است کو ز خلق جداست
22
بعد از آن گوید از طریق رسوم
ذات باری است خلق را معلوم
33
بر حقیقت وجود را مطلق
دید زاید همی، چه خلق و چه حق
44
کرده از فهم و وهم دور اندیش
شبههای چند راتمسک خویش
55
اوئی او که بیوجود آید
اعتباری است کی ورا شاید
66
نفس هویت است و ذات وجود
که جز او نیست قاصد و مقصود
77
هیچ کثرت بدو نیابد راه
گشت یک چشمهای هو زاللّه
88
عین ماهیت و حقیقت ذات
هست هستی مجرد از هیئات
99
قایل این سخن هموست نه من
بلکه خود اوست عین ذات سخن
1010
پردۀ حرف و صوت را بردار
تا ز معنی رسی به صفۀ بار
1111
غیر بردار تا به عین رسی
یک سخن بس بود اگر تو کسی
1212
آفریده به آفریننده
نرسد، چون شود خدا بنده
1313
خود حدث در مقابل قدم است
این همه هستی، آن همه عدم است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

