Toggle stanza 1
آن نبینی که پرتو خورشید
1

آن نبینی که پرتو خورشید

چون کند میوۀ سیاه سپید

2

امر در دل همین اثر دارد

قوّتی را به فعل می​آرد

3

در ارادت نهفته بود احوال

تا رسد هر کسی به حد کمال

4

امر وارد شد آزمایش را

آن نکوهش مر این ستایش را

5

سرّها جمله آشکارا شد

کارهای نهفته پیدا شد

6

آنکه جان و تن ترا پرورد

امر بود و ارادت ای سره مرد

7

هرکه زین هر دو پروریده شود

دان که او نفس آرمیده شود

8

سایه پرورد سرخ رو نبود

روی صحرانشین نکو نبود

9

هرکه بنشست، گشت سرخ و سفید

گاه در سایه، گاه در خورشید

10

امر بگذار و در ارادت پیچ

چیست بیرون از این دو دولت هیچ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور