بخش 8 - وصف الحال
Toggle stanza 1مدتی من ز عمر خویش مدید
11
مدتی من ز عمر خویش مدید
صرف کردم به دانش توحید
22
در سفرها به مصر و شام و حجاز
کردم ای دوست روز و شب تک و تاز
33
سال و مه همچو دهر میگشتم
ده ده و شهر شهر میگشتم
44
گاهی از مه چراغ میکردم
گاه دود چراغ میخوردم
55
علما و مشایخ این فن
بسکه دیدم به هرنواحی من
66
جمع کردم بسی کلام غریب
کردم آنگه مصنفات عجیب
77
از فتوحات و از فصوص حکم
هیچ نگذاشتم ز بیش و ز کم
88
بعد از آن سعی و جد و جهد تمام
دل من هم نمیگرفت آرام
99
گفتم از چیست این تقلقل باز
هاتفی دادم از درون آواز
1010
کین حدیث دل است از دل جوی
گرد هر کوی هرزه بیش مپوی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

