Toggle stanza 1
اسم باری است چون طلسم وجود
1

اسم باری است چون طلسم وجود

بر عدم زو فتاده نام وجود

2

بود هر بوده​ای ز اسمی خاص

هر یکی زو گرفته قسمی خاص

3

هستی ونیستی بدو راجع

هم ز تقدیر معطی و مانع

4

همه افعال را چو اسبابند

همه املاک را چو اربابند

5

عارف از اسمها علی الاطلاق

بهره یابد بقدر استحقاق

6

گه ز اللّه فنای هر دو جهان

آیدش در نظر شود حیران

7

بندۀ خاص گردد از ذلت

عذر عامی نهد ز هر زلّت

8

گه زرحمان شود کریم صفات

وز رحیم آید او رحیم صفات

9

همه زو بیند و ببخشاید

هر چه دارد به هر که پیش آید

10

از مَلِک مُلک و مِلک از او داند

سلطنت بر وجود می​راند

11

نفس را زیر حکم عقل آرد

حلق را جمله نیست پندارد

12

گه ز قدوس در حظایر قدس

گردد او نقطۀ دوایر قدس

13

پاک تن پاک جان و پاک اسرار

از خلاف و رذایل و اغیار

14

وز سلام او شود مسلمان باز

به زکوة و به صوم و حج و نماز

15

به زبان و به دست و قلب سلیم

هیچکس را از او نه خوف و نه بیم

16

همه را برشمرد نتوانم

ورنه از اختصار وامانم

17

نودو نه شمار صد کم یک

عارفان را ز هر یکی بی شک

18

حظ وافر ز کوشش واخلاص

داده ایزد ز فضل و رحمت خاص

19

جهد کن تا ز «جاهدوا فینا»

راه یابی به کوی «لوشئنا»

20

مرد ره آن بود که در همه جای

متخلق بود به خلق خدای

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور