Toggle stanza 1
منکر حق طبیعی آمد و بس
1

منکر حق طبیعی آمد و بس

آن خر بدگهر، سگ ناکس

2

دهر را کردگار می​خواند

اثر از روزگار می​داند

3

نظرش تا به چرخ و انجم شد

پیشتر زان نرفت از آن گم شد

4

دهر را نیز همچو ما می​دان

روز و شب، ماه و سال سرگردان

5

شیب و بالا، هبوط و اوج و قران

صفت مثل ماست در امکان

6

هرکه اندر صفت چو ما باشد

حاش للّه که او خدا باشد

7

در «اناالدهر» سر مکنون است

من بگویم تو خود بدان چون است

8

به هر آن سو که گردد آن گمراه

گر بداند «فثّم وجه اللّه»

9

هرکه داند که این چنین باشد

کفر او خود همه یقین باشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور