Toggle stanza 1
فلسفی کرد نفی جمله صفات
1

فلسفی کرد نفی جمله صفات

زان سبب شد معطل اندر ذات

2

گفت ذات از صفات گوناگون

متکثر شود ببین اکنون

3

شبهه​ای کوفتادش از تنزیه

خود کند این حدیث شیخ سفیه

4

ذات دید کز اختلاف صفات

متعدد شود؟ زهی طامات

5

از تعلق که گشت در اطوار

متعلق چرا شود بسیار؟

6

چه قیاس است شاهد و غایب

اینت فکر سقیمناصایب

7

گر زمین از شعاع گردد گرم

قرص خور کی بگردد ای بی شرم

8

از برای خدای، خواجه فلان

تو خدا را به از خدای مدان

9

او چو خود را صفت کند ظاهر

تو کئی اندرین میان آخر

10

تا کی از هرزه گوئی ای ناکس

منقطع گشتی و نکردی بس

11

نفی کردی سه رکن ایمانی

قدرت وعلم و حشر جسمانی

12

آنگهی نام علم و عقل بری

ای خدا و رسول از تو بری

13

فلسفه چیست نزد اهل ملل

کفر و خودرایی و ضلال و حیل

14

هستم از علم آن گروه آگاه

جمله دانسته​ام بحمداللّه

15

این یقین است لیک نفس خبیث

نکند میل جز به لهو حدیث

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور