Toggle stanza 1
از آن گلشن گرفتم شمه‌ای باز
1

از آن گلشن گرفتم شمه‌ای باز

نهادم نام او را گلشن راز

2

در او راز دل گلها شکفته است

که تا اکنون کسی دیگر نگفته است

3

زبان سوسن او جمله گویاست

عیون نرگس او جمله بیناست

4

تامل کن به چشم دل یکایک

که تا برخیزد از پیش تو این شک

5

ببین منقول و معقول و حقایق

مصفا کرده در علم دقایق

6

به چشم منکری منگر در او خوار

که گلها گردد اندر چشم تو خار

7

نشان ناشناسی ناسپاسی است

شناسایی حق در حق شناسی است

8

غرض زین جمله آن کز ما کند یاد

عزیزی گویدم رحمت بر او باد

9

به نام خویش کردم ختم و پایان

الهی عاقبت محمود گردان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور