بخش 32 - حکایت
Toggle stanza 1دوش ناگه نهفته از اغیار
11
دوش ناگه نهفته از اغیار
یافتم بر در سرایش بار
22
مجلسش زان سوی جهان دیدم
دور از اندیشه و گمان دیدم
33
مجمعی دیدم پر از عشاق
جَسته از بند گنبد زراق
44
چار تکبیر کرده بر دو جهان
گشته فارغ ز شغل هر دو جهان
55
باده از جام معرفت خورده
راه زان سوی ششجهت کرده
66
همه گویای بیزبان بودند
همه بیدیده، نقشخوان بودند
77
ماجرایی که آن زمان میرفت
سخن الحق نه بر زبان میرفت
88
نکتهها رفت بس شگرف آنجا
درنگنجید صورت و حرف آنجا
99
صوت و حرف از جهان جسم بود
بهر ترکیب فعل و اسم بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

