بخش 28 - قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء
Toggle stanza 1همه افتادهاند در تک و تاز
11
همه افتادهاند در تک و تاز
کرده بر تو زبان طعن دراز
22
چون زفطرت تو بودهای مقصود
همگنان چون برادران حسود،
33
کارها ساختند بر سر راه
تا ترا در فکندهاند به چاه
44
ساکن قعر چاه ماری چند!
در بن چاه حرص داری چند
55
اینک آمد نظر کن ای مسکین
بر سر چاه ژرف بشری هین!
66
در چه انداخت بهر دعوت را
حبل قرآن و دلو عصمت را
77
بیش از این در میان چاه مپای
دست بر حبل زن، زچاه برآی
88
خویشتن را زچاه بالاکش
علم عشق بر ثریا کش
99
چست با کاروان صدق و یقین
سفری کن به مصر علیین
1010
تا ز ناچیز و هیچ، چیز شوی
واندر آن مملکت عزیز شوی
1111
حاسدان تو چون تو را بینند
آن همه بهجت و بها بینند،
1212
همه از گفت خود خجل گردند
اندر آن وقت تنگدل گردند
1313
منشین غافل ار خرد داری
پیشه گیر و بکن نکوکاری
1414
آنچنان زی، درین جهان زنهار
تانگردی خجل به روزشمار
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

