بخش 14 - اندر زهد ریایی
Toggle stanza 1زهد ورزی برای مُرداری
11
زهد ورزی برای مُرداری
پس چه گویی که من کیم باری
22
تو از این زهد توبه جوی نصوح
ورنه بیدل روی به عالم روح
33
چو تو سقمونیا خوری به نیاز
آنگه از ریدنت که دارد باز
44
در غم آن دمی که رفت از دست
گری و خون گری که جایش هست
55
دور و نزدیک بی من و با من
سطح آبست حافظ روغن
66
آن دبیری که خورد خیره صبر
رید چندانکه شد چو لاشه دَبر
77
باش تا دینش بازخواست کند
تا چو خامه چگونه کاست کند
88
هرکه جویای عالم غیب است
شمع در دست و اشک در جَیب است
99
تو نه نیکی نه قابل نیکی
مرد کاکا و کو کو و کی کی
1010
باش تا نقش عزّ نماید ذُلّ
باش تا عذر جزو خواهد کُل
1111
گلبن از جور دی نماید خار
باش تا گل نمایدت به بهار
1212
فتوی اندر ره فتوّت نیست
نَبوت اندر دم نبوّت نیست
1313
چون فلک سال و مه ز نامردی
گرد اجرام خویش میگردی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

