بخش 10 - در وجد و حال
Toggle stanza 1در طریقی که شرط جان سپریست
11
در طریقی که شرط جان سپریست
نعرهٔ بیهده خری و تریست
22
مردِ دانا به جان سماع کند
حرف و ظرفش همه وداع کند
33
جان ازو حظِّ خویش برگیرد
کارها جملگی ز سر گیرد
44
با مرید جوان سرود و شفق
همچنان دان که مردِ عاشق و دق
55
حال کان از مراد و زرق بُوَد
همچو فرعون و بانگ غرق بُوَد
66
بانگ او حال غرق سود نکرد
آتش آشتیش دود نکرد
77
الامان ای مخنّث ملعون
بهر میویز باد دادی کون
88
هرکه در مجلسی سه بانگ کند
دان کز اندیشهٔ دو دانگ کند
99
ور نه آه مرید عشقالفنج
همچو ماریست خفته بر سر گنج
1010
اژدها کو ز گنج برخیزد
مُهرهٔ کامش آتش انگیزد
1111
کخ کخ اندر فقر چیست خری
چک چک اندر چراغ چیست تری
1212
آب و روغن چو درهم آمیزد
نور در صفو روغن آویزد
1313
تف چو روغن ز پیش برگیرد
نم بیگانه بانگ درگیرد
1414
آه رعنایی طبیعت تست
راه بینایی شریعت تست
1515
آینه روشنست راه شما
پردهٔ آینه است آه شما
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

