Toggle stanza 1
در طریقی که شرط جان سپریست
1

در طریقی که شرط جان سپریست

نعرهٔ بیهده خری و تریست

2

مردِ دانا به جان سماع کند

حرف و ظرفش همه وداع کند

3

جان ازو حظِّ خویش برگیرد

کارها جملگی ز سر گیرد

4

با مرید جوان سرود و شفق

همچنان دان که مردِ عاشق و دق

5

حال کان از مراد و زرق بُوَد

همچو فرعون و بانگ غرق بُوَد

6

بانگ او حال غرق سود نکرد

آتش آشتیش دود نکرد

7

الامان ای مخنّث ملعون

بهر میویز باد دادی کون

8

هرکه در مجلسی سه بانگ کند

دان کز اندیشهٔ دو دانگ کند

9

ور نه آه مرید عشق‌الفنج

همچو ماریست خفته بر سر گنج

10

اژدها کو ز گنج برخیزد

مُهرهٔ کامش آتش انگیزد

11

کخ کخ اندر فقر چیست خری

چک چک اندر چراغ چیست تری

12

آب و روغن چو درهم آمیزد

نور در صفو روغن آویزد

13

تف چو روغن ز پیش برگیرد

نم بیگانه بانگ درگیرد

14

آه رعنایی طبیعت تست

راه بینایی شریعت تست

15

آینه روشنست راه شما

پردهٔ آینه است آه شما

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور