Toggle stanza 1
صحبت زیرکان چو بوی از گُل
1

صحبت زیرکان چو بوی از گُل

عظت ناصحان چو طعم از مُل

2

بی‌غرض پند همچو قند بُوَد

با غرض پند پای بند بُوَد

3

در مشام خرد چه زشت آید

هر نسیمی که نز بهشت آید

4

بهر اندام دادن اوباش

دل چو سندان زبان چو سوهان باش

5

بشناسی ز راه دیدهٔ روح

فاتحهٔ دین چو روی داد فتوح

6

وسعت آنجا که راه یزدانست

تنگی اینجا که بندِ انسانست

7

انّ فی دیننا بخوان و بمان

فی کبد را برآن و تیز بران

8

راه یزدان رهِ فراخ آمد

گلشن و بوستان و کاخ آمد

9

هر مشامی کزین نسیم بهشت

نتواند شنید باشد زشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور