بخش 40 - اندر بیان ظلومی و جهولی انسان کما قالاللّٰه تعالی: وحملها الانسان انّه کان ظلوما جهولا
Toggle stanza 1هیچ بدنامی آدمی را پیش
11
هیچ بدنامی آدمی را پیش
از ظلومی و از جهولی خویش
22
چه حدیثست هرچه پیش آید
همه از ظلم و جهل خویش آید
33
حق پسندست عالم و عادل
بندهگه ظالمست و گه جاهل
44
آدمی با گنه شکستهترست
پای طاوس چشم زخم پرست
55
کانکه گوید منم شده معصوم
اوست بر نفس خویشتن میشوم
66
کانکه خود را شکسته دل بیند
خویشتن را به دل خجل بیند
77
اوست شایستهٔ خدای کریم
ایمن است از عذاب نار جحیم
88
گفت داود را خدای جهان
که منم یاور شکسته دلان
99
جان پاکان خزانهٔ فلکست
جسم نیکان نشیمن ملکست
1010
جسم تو گرچه ناپسندیده است
شوخ چشمست لیک خوش دیده است
1111
آدمی سر به سر همه آهوست
ظن چنان آیدش که بس نیکوست
1212
عیب دارد دو صد هزاران بیش
هنرش آنکه از بهایم پیش
1313
گر بود زینتش ز عقل و ادب
ورنه هم با بهایم است نسب
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

