بخش 11 - در مذمت شهوت راندن
Toggle stanza 1شهوت ار جانت بارّه باز کند
11
شهوت ار جانت بارّه باز کند
بر تو کارِ بتان دراز کند
22
گرچه از چهره عالم افروزند
از شره دل درند و جان دوزند
33
همه در بند کام خویشتند
عاشقان پیششان همه شمنند
44
از پی دردی روانها را
چشمشان رخنه کرده جانها را
55
ببرند آبروی دولت جم
زان دو زلف و دو ابروی پر خم
66
بر دو رخ زلفها گوا دارند
که نیند آدمی پری مارند
77
همه دیوند و ظن چنان دارند
که ز حورا شرف همان دارند
88
مار با گیسویند مشتی تر
زهر در یشک و مهره نی در سر
99
کرده از قفل زلف مرغولان
بهر دولی و فتنهٔ دولان
1010
صدهزاران کلید با زنجیر
همه بر چین چو روی بدر منیر
1111
جعد مقتول جان گسل باشد
زلف مرغول غول دل باشد
1212
زین نکویان یکی ز روی عتاب
پشت غم را خمی دهد ز نهاب
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

