Toggle stanza 1
شهوت ار جانت بارّه باز کند
1

شهوت ار جانت بارّه باز کند

بر تو کارِ بتان دراز کند

2

گرچه از چهره عالم افروزند

از شره دل درند و جان دوزند

3

همه در بند کام خویشتند

عاشقان پیششان همه شمنند

4

از پی دردی روانها را

چشمشان رخنه کرده جانها را

5

ببرند آبروی دولت جم

زان دو زلف و دو ابروی پر خم

6

بر دو رخ زلفها گوا دارند

که نیند آدمی پری مارند

7

همه دیوند و ظن چنان دارند

که ز حورا شرف همان دارند

8

مار با گیسویند مشتی تر

زهر در یشک و مهره نی در سر

9

کرده از قفل زلف مرغولان

بهر دولی و فتنهٔ دولان

10

صدهزاران کلید با زنجیر

همه بر چین چو روی بدر منیر

11

جعد مقتول جان گسل باشد

زلف مرغول غول دل باشد

12

زین نکویان یکی ز روی عتاب

پشت غم را خمی دهد ز نهاب

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور