Toggle stanza 1
پس از آدم هر آنچ ز آدم زاد
1

پس از آدم هر آنچ ز آدم زاد

آدمی خوانمش به اصل و نژاد

2

نتوانم که گویمش مردم

زانکه در سرِ این سخن مردم

3

مردمی عالمی دگر باشد

کم کسی را ازو خبر باشد

4

گرچه از روی اصل در دو سرای

کمتر از سگ نیافرید خدای

5

از پی خواب و خور مدانش وجود

کاندرو بیش ازین بود مقصود

6

چون بُوَد خلد و در هنر کوشد

جامه مشطی ششتری پوشد

7

خدمتش را کسی کنند پدید

که برو بایدش مقیم دوید

8

ور شود کشته گاه جولانش

صید در زیر زخم دندانش

9

چون بگویی برو به هم تکبیر

شرع می‌گویدت حلالش گیر

10

باز اگر کاهلی کند پیشه

ناورد زی طریق اندیشه

11

گرد بازارها دوان باشد

نزد دکّان این و آن باشد

12

تا یکی استخوان خشک برد

ده تبر در میان سر بخورد

13

هست فرقی ز کار این تا آن

همچنین کار آدمی می‌دان

14

سگ به کوشش چنان شود که کند

خدمتش آدمیّ و لاف زند

15

ور خسی آدمی شود چونان

کی کند خدمت سگ از پی نان

16

کار دربند همّت من و تست

نشوی خوار تا نباشی سست

17

این بگفتم برِ پناه جهان

بازگشتم به مدح شاه جهان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور