Toggle stanza 1
کس به تدبیر سفله ملک نراند
1

کس به تدبیر سفله ملک نراند

نامه در نور برق نتوان خواند

2

رای کم عقل نور برق بُوَد

خاصه جایی که بیم غرق بُوَد

3

شاه تا زفت و بی‌خرد نبود

جفت او خود وزیر بد نبود

4

شاه را آید ارچه شیر ژیان

روز نیک از وزیر بد به زیان

5

در مشورت نیافت کس مقصود

از دو بی‌اصل سست رای و حسود

6

زانکه در ملک از این دو ناهشیار

کرگس و جغد را برآید کار

7

تا دو نحس از چنین دو دیوانه

آن غذی یابد این دگر خانه

8

پیشکار ملوک بی‌تدبیر

جغد باشد میان خلق خفیر

9

مرد را علم و حلم باید جفت

ورنه عدل از میان خلق نهفت

10

ملک بر رای شاه مقصورست

رای او گر قویست منصورست

11

رای شه جز صواب نپذیرد

باز مردار و موش کی گیرد

12

پس عطا بخشدش گه و بیگاه

زانکه باشد گزین خلق اله

13

خواجه را کز ملک عطا نبود

دان که در رای بی‌خطا نبود

14

مملکت را ثبات در خردست

بی‌خرد مرد همچو غول و ددست

15

بی‌نوا اگر خطا کند تدبیر

تو خطای ورا ببخش و مگیر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور