بخش 8 - التمثیل فی اصحاب تمنّی السوء
Toggle stanza 1راد مردی ز غافلی پرسید
11
راد مردی ز غافلی پرسید
چون ورا سخت جلف و جاهل دید
22
گفت هرگز تو زغفران دیدی
یا جز از نام هیچ نشنیدی
33
گفت با ماست خوردهام بسیار
صد ره و بیشتر نه خود یکبار
44
تا ورا گفت راد مرد حکیم
اینت بیچاره اینت قلب سلیم
55
تو بصل نیز هم نمیدانی
بیهده ریش چند جنبانی
66
آنکه او نفس خویش نشناسد
نفس دیگر کسی چه پرماسد
77
وآنکه او دست و پای را داند
او چگونه خدای را داند
88
انبیا عاجزند از این معنی
تو چرا هرزه میکنی دعوی
99
چون نمودی بدین سخن برهان
پس بدانی مجرّد ایمان
1010
ورنه او از کجا و تو ز کجا
خامشی به ترا تو ژاژ مخا
1111
علما جمله هرزه میلافند
دین نه بر پای هرکسی بافند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

