بخش 19 - اندر مذمّت شراب گوید
Toggle stanza 1مرد دینی شراب تا چکند
11
مرد دینی شراب تا چکند
بط چینی سراب تا چکند
22
چیست حاصل سوی شراب شدن
اوّلش شرّ و آخرش آب شدن
33
کردهای تو به خاک کوی گرو
نرخ عمرش چو باد خویش دو جو
44
تو بدان آب دل مگردان خوش
کو از آن آب رفت در آتش
55
همچو فرعون شوم گردن کش
کز ره آب رفت در آتش
66
وآتشی کان بودت لونالون
تکیه بر آب روی چون فرعون
77
گرچه بر روی قلزم از رشتی
بر سر بحر میرود کشتی
88
مثل خمر خوارهٔ پیوست
نزد عاقل کزین میانه بجَست
99
هست چون حقّهباز بیآزار
کرده هنگامه بر سرِ بازار
1010
در دل از سرِّ او سروری نه
هرچه او داد جز غروری نه
1111
چون کند عربده ولی شکنست
ور سخاوت کند دروغ زنست
1212
مست کو را دو خوش سخن باشد
نور صبح دروغزن باشد
1313
مست چون صبح کاذبست به فعل
روز و شب همچو جاذبست به فعل
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

