Toggle stanza 1
علما جز امین دین نبوند
1

علما جز امین دین نبوند

چون نیابند امان امین نبوند

2

چشم سر ملک و چشم سِر دین است

آن جهان بین و این نهان بین است

3

این و آن هردو یار یکدگرند

هم خزان هم بهار یکدگرند

4

ملک و دین را سری که بی‌خردست

راست چون حال دیوچه و نمدست

5

سدّ خردان ز روی لاد آمد

سدّ دولت سداد و داد آمد

6

ملک و دین را در این جهان و در آن

صدق و عدل است روی و پشتیوان

7

شاه را چون سداد نبود یار

ملک او باد دان به ملک مدار

8

هرکجا صدق دین و دل زنده‌ست

هرکجا عدل، ملک پاینده‌ست

9

شاه چون جفت داد گشت و سداد

ورنه ملکش بُوَد چو ملکت عاد

10

نه بگفته است صادق‌الوعدی

کاقتدوا بالذین من بعدی

11

چون به صدق و به عدل هر دو به هم

عقد بستند کار شد محکم

12

هردو یکتا شدند از پی سود

بی‌زیان اقتدا درست نمود

13

نه بمانده است زنده جاویدان

جور مروان و عدل نوشروان

14

ملک دو جهان به زیر پای آری

گر هوا را ز دست بگذاری

15

هرکه پرهیزگار و خرسندست

تا دو گیتی است او خداوندست

16

چون خرد افسر و تقی شد گاه

خواندت جبرئیل شاهنشاه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور