Toggle stanza 1
آن شنیدی که عُمّر خطاب
1

آن شنیدی که عُمّر خطاب

دید قومی نشسته در محراب

2

کرد از آن قوم میر عدل سؤال

که کدامید چیستتان احوال

3

جمله گفتند ما رفیقانیم

همه یک راه و یک طریقانیم

4

یکدگر را برادران شده‌ایم

یک دل و جان و یک زبان شده‌ایم

5

گفت عُمّر که بی‌حضور دگر

کیسهٔ یکدگر کنید نظر

6

سیم یکدیگران به خرج کنید

یا به حکم حساب درج کنید

7

همه گفتند زانِ خویش خوریم

وز زر و سیم یار بی‌خبریم

8

گفت عُمّر که کار محکم نیست

وین سخن جمله را مسلم نیست

9

به دل آنگه برادران باشید

که زر و سیم یار برپاشید

10

هیچ ناید تغیّری پیدا

نبود غم جدا و کیسه جدا

11

نه یکی را بُودَ ز مال افواج

وان دگر کس به جبّه‌ای محتاج

12

همه یکسان توانگر و درویش

به زر و سیم ناشده کم و بیش

13

پیش از این دوستان چنین بودند

کز غم یکدگر نیاسودند

14

جان یکی بودی ار بُدی تن دو

حال بودی یکی و مسکن دو

15

این زمان دوستان نه زینسانند

همه از بیم نان هراسانند

16

هریکی را شده است یکتا نان

مهتر از کوه قاف در میزان

17

همه نان کور و حجره زادانند

ریش خود می‌ریند و شادانند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور