Toggle stanza 1
نه بپرسید کاهلی ز علی
1

نه بپرسید کاهلی ز علی

چون شنید از زبان دل گسلی

2

که بگوی ای امیر جان افروز

که شب تیره به بود یا روز

3

مرتضی گفت بشنو ای سایل

سوی ادبار خود مشو مایل

4

عاشقان را در این ره جانسوز

تبش راز به که تابش روز

5

هرکه دارد ره تبش در دل

در نماند پیاده در منزل

6

در جهانی که عشق گوید راز

نه تو مانی نه نیز عقل تو باز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور