Toggle stanza 1
تو به گوهر ورای دو جهانی
1

تو به گوهر ورای دو جهانی

چکنم قدرِ خود نمی‌دانی

2

با زنان نیک هم نبردی تو

با چنین زور مردِ مردی تو

3

چه کمست ای بزرگ زاده ترا

در گشاده‌ست و خوان نهاده ترا

4

گر تو خود را در این سرای غرور

از سرِ جهل و بخل داری دور

5

پنج نوبت زنی چو عقل و چو جان

بر سرِ هفت چرخ و چار ارکان

6

ور قبای فنا بیندازی

به قبیلهٔ بقای حق تازی

7

بر سه جانت بکن به شبگیری

دو سلام و چهار تکبیری

8

آخشیجان و گنبد دوّار

مردگانند زندگانی‌خوار

9

چه کنی در جهان بیم آرش

زانکه بی‌پرسش است بیمارش

10

برگذر کین سرای پر وحلست

نردبان پایه عمر و بام اجلست

11

هرکه بر متن این سرای رسید

باز دستش به دیدگان بکشید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور