Toggle stanza 1
تا توانی به گرد عامه مگرد
1

تا توانی به گرد عامه مگرد

عامه از نام تو برآرد گرد

2

زان کجا عامه بی‌خرد باشد

صحبت بی‌خردت بد باشد

3

به همه حال چون خودت خواهد

صحبت او روان همی کاهد

4

چه نکو گفت آن خردمندی

که سخنهای اوست چون پندی

5

عامه نبود ز کارها آگاه

عامه را گوش کرّ و دیده تباه

6

صحبت عامه اسب و خر باشد

هر دوان ضد یکدگر باشد

7

خر تگ از اسب خود نگیرد تیز

لیک اسب از خران بگیرد تیز

8

صحبت عامه هرکه هشیارست

مثل حدّاد و مثل عطّارست

9

گرچه عطّار ندهدت مشک او

رسد از ناف مشک او به تو بوی

10

مرد حدّاد اگر به سور آید

جامه ز انگشت او بیالاید

11

با بهان لحظه‌ای چو بشتابی

نام نیکو ازو بسی یابی

12

صحبت عامه هرکرا دیدست

سخت زشت است و ناپسندیدست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور