Toggle stanza 1
هرکه جست از خدای خود دنیی
1

هرکه جست از خدای خود دنیی

مرحبا لیک نبودش عقبی

2

هردو نبود به هم یکی بگذار

زان سرای نفیس دست مدار

3

هست بی‌قدر دنیی غدّار

مر سگان راست این چنین مردار

4

وانکه از کردگار عقبی خواست

گر مر او را دهیم جمله رواست

5

زانکه گشتای خوب کاران راست

جمله عقبی حلال خواران راست

6

وانکه دعوی دوستی ما کرد

از تن و جان او برآرم گرد

7

هیچ اگر بنگرد سوی اغیار

زنده او را برآورم بردار

8

دانی از بهر چیست رنج و عنا

زانکه اللّٰه اَغیَرُ منّا

9

تن خود از دین به کام دارد مرد

هرچه جز حق حرام دارد مرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور