غزل شمارهٔ 296
Toggle stanza 1ای وصل تو دستگیر مهجوران
11
ای وصل تو دستگیر مهجوران
هجر تو فزود عبرت دوران
22
هنگام صبوح و تو چنین غافل
حقا که نهای بتا ز معذوران
33
گر فوت شود همی نماز از تو
بندیش به دل بسوز رنجوران
44
برخیز و بیار آنچه زو گردد
چون توبهٔ من خمار مخموران
55
فریاد ز دست آن گران جانان
بی عافیه زاهدان و بینوران
66
از طلعتها چو روی عفریتان
از سبلتها چو نیش زنبوران
77
گویند بکوش تا به مستوری
در شهر شوی چو ما ز مشهوران
88
نزدیکی ما طلب کن ای مسکین
تا روز قضا نباشی از دوران
99
لا والله اگر من این کنم هرگز
بیزارم از جزای ماجوران
1010
معلوم شما نیست ز نادانی
ای زمرهٔ زاهدان مغروران
1111
آنجا که مصیر ما بود فردا
بیرنج دهند مزد مزدوران
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

